پژوهش  

دانشمندانی که به جرم زن بودن از جایزه نوبل محروم شدند

معرفی نامه | دانشمندانی که به جرم زن بودن از جایزه نوبل محروم شدند روزالیند فرانکلین و محققان زن دیگری که در کشف شکافت هسته ای، ساخت بمب اتم و شناسایی کروموزوم های جنسی پیشرو بوده اند، تنها به دلیل زن بودن از دریافت جایزه نوبل و اعتبار علمی آن محروم شده اند.
 

زمانی که نشنال جئوگرافیک در فروردین ماه امسال نامه فرانسیس کریک (برنده جایزه نوبل سال 1962/1341) به پسر 12 ساله اش را منتشر کرد که در آن به توصیف DNA پرداخته بود، کامنت های متعددی دریافت کرد که در مورد تبعیض جنسی و نادیده گرفته شدن یکی از همکاران او نوشته شده بودند. کریک در سال 1962/131 همراه با جیمز واتسون و موریس ویلکینز به دلیل کشف ساختار دی.ان.ای برنده جایزه نوبل شده بود؛ اما کسی از روزالیند فرانکلین، زنی که تحقیقات او باعث کشف ساختار نهایی شده بود، نامی نبرد. در ادامه می بینیم فرانکلین تنها زنی نبود که به دلیل تبعیض جنسی از دریافت جایزه نوبل محروم شد.

زن

تلاش های روزالیند فرانکلین، زیست فیزیکدان انگلیسی که نقش بسزایی در کشف ساختار دی.ان.ای داشت، به سادگی هنگام اعلام برندگان جایزه نوبل نادیده گرفته شد. روث لوین سیم، استاد بازنشسته شیمی City College ساکرمنتو می نویسد:

فرانکلین تنها زنی نبود که در دنیای مردانه پژوهش نادیده گرفته شد؛ اما بی عدالتی در مورد او سروصدای زیادی به پا کرد.

آن لینکلن، جامعه شناس دانشگاه ساوث متودیست در تگزاس که دارد در مورد تبعیض جنسی در محیط های علمی مطالعه می کند، می گوید:

زن ها چندین قرن است که به عنوان اعضای افتخاری هیأت علمی کار می کنند و اعتباری که تلاش های آنها کسب می کند به پای همسران یا همکاران مرد آنها نوشته می شود. از نام این زنان در مقالات علمی و کتاب های مرجع خبری نیست

لورا هوپز از دانشکده پونوما در کالیفرنیا می گوید:

زنان پژوهشگر امروزه معتقدند که اوضاع بهتر شده و در محیط های علمی پذیرفته شده تر هستند؛ البته تا زمانی که با واقعیت زشت تبعیض برخورد نکرده باشند. حقیقت این است که تبعیض جنسی کم رنگ تر شده؛ اما هنوز از بین نرفته است.

در ادامه داستان 6 محقق دیگر را می بینید که به رغم اینکه تحقیقات آنها پیشرو و بنیادین بوده، نامی از آنها نشنیده اید؛ تنها به این دلیل که زن بوده اند. به موارد نادیده گرفته شدن زنان و تلاش های آنها در محیط های علمی مردسالار اثر ماتیلدا می‎گویند.

جاسلین بل برنل

بل برنل در سال 1943/1322 در ایرلند شمالی به دنیا آمد و 24 سال بعد زمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد ستاره شناسی رادیویی در کمبریج انگلستان بود، پالسارها (تب اخترها) را کشف کرد.

تپ اخترها بقایای ستارگان عظیمی هستند که به ابرنو اختر تبدیل می شوند. آنها طی زمان به ستارگانی بسیار چگال تبدیل خواهند شد. بل برنل موفق شد با بررسی سیگنال های ارسال شده توسط چرخش این سیارات که در بیش از 4.8 کیلومتر کاغذ به وسیله تلسکوپ رادیویی که خودش نیز در ایجاد آن همکاری کرده بود، ثبت شده بود به وجود تپ اخترها پی ببرد.

یافته های او موضوع جایزه نوبل فیزیک سال 1974/1353 بود که از سوی آکادمی علوم سوئد به آنتونی هویش که سرپرست بل برنل بود و مارتین رایل، یکی دیگر از ستاره شناسان رادیویی دانشگاه کمبریج اهدا شد!

این رفتار ناعادلانه موجی از هم دردی را برای بل برنل ایجاد کرد؛ اما خود او در مصاحبه با نشنال جئوگرافیک می گوید:

آن زمان مردم فکر می کردند در محیط های علمی همیشه یک مرد هست که فکر می کند و گروهی از دستیاران را که تنها وظیفه اجرای دستورات او را به عهده دارند، هدایت خواهد کرد.

بل برنل معتقد است به رغم همدردی با او و اینکه دیگران می دانستند در کشف تپ اخترها پیشرو بوده، هنوز هم دارد طعم تبعیض جنسیتی را می چشد. او می گوید:

به من کمتر مشاغل تحقیقاتی پیشنهاد می شد. بسیاری از موقعیت هایی که به عنوان یک متخصص اخترفیزیک داشتم در حوزه آموزش، کارهای اجرایی و مدیریتی بود. ایجاد تعادل میان کار و خانواده هم بسیارسخت بود و بخشی از آن به این برمی گشت که مرخصی زایمان به مادران داده نمی شد.

او تمام این سال ها تلاش کرده برای زنان در محیط های آکادمیک شرایط بهتری را فراهم کند. بل برنل می گوید دانشگاه هایی هستند که شرایط بهتری را برای پژوهشگران زن فراهم می کنند؛ اما تمام سیستم آموزش و پژوهش باید شیوه متعادل تری را در پیش بگیرد.

او اخیرا هدایت گروهی را در انجمن سلطنتی ادینبورگ به عهده گرفته که دارند روی شیوه های افزایش تعداد زنان محقق در شاخه های متعدد فناوری، مهندسی، علوم و ریاضی تلاش می کنند.

استر لدربرگ

استر لدربرگ در سال 1922/1301 به دنیا آمد تا پایه گذار تحقیقات آتی در زمینه وراثت ژنتیکی در باکتری ها، ساماندهی بیان ژن و نوترکیبی باشد.

زن دانشمند

او به عنوان یک میکروبیولوژیست بیشتر برای کشف ویروسی که می تواند باکتری ها را آلوده کند و باکتریوفاژ نامیده می شود، شناخته شده است. علاوه بر این خانم لدربرگ زمانی که همراه با همسرش جاشوآ لدربرگ روی باکتری ها کار می کرد، موفق شد شیوه ساده ای را برای انتقال آنها از یک پتری دیش به دیگری ابداع کند که هنوز مورد استفاده قرار می گیرد.

جاشوآ لدربرگ که در سال 1958/1337 همراه با جورج بیدل و ادوراد تاتوم جایزه نوبل پزشکی را به خود اختصاص داد، بخشی از موفقیت خود را مدیون این تکنیک تازه بود.

استنلی فالکوف، استاد بازنشسته میکروبیولوژی دانشگاه استنفورد می نویسد:

خانم لدربرگ به دلیل کشف باکتریوفاژ لاندا، فاکتور باروری و مخصوصا تکنیکی برای کپی کردن باکتری ها در پلیت های تازه شایسته بردن این جایزه بود

اما می دانیم که آن را دریافت نکرد.

فالکوف که در استنفورد با خانم لدربرگ همکار بوده، در مراسم یادبود او در سال 2006/1385 می گوید:

او با چهره های دیگر تبعیض نیز مواجه بود. لدربرگ می بایست برای اینکه به عنوان یک دانشیار پژوهشی کار کند، با سیستم مبارزه کند، در حالی که استاد تمام بود. آن سال ها سال های سختی برای زنان پژوهشگر بودند.

Chien-Shiung Wu

زن دانشمند
او که متولد سال 1912/1291 در لیو هو، چین است، نه تنها در پروژه منهتن (که منجر به ساخت بمب اتمی شد) مشارکت داشته؛ بلکه باعث نقض یکی از قوانین پذیرفته شده فیزیک در سال های گذشته شده است. وو در دهه 1940/1320 برای همکاری با پروژه منهتن و هدایت تحقیقات در زمینه غنی سازی اورانیوم به استخدام دانشگاه کلمبیا درآمد. او پس از جنگ جهانی نیز در ایالات متحده ماند و به یکی از شناخته شده ترین فیزیکدانان تجربی زمان خود تبدیل شد.

در اواسط دهه 1950/1330، دو فیزیکدان نظری به نام های تسونگ دائو لی و چن نینگ یانگ به سراغ وو رفتند تا از او برای نقض تقارن پاریته کمک بگیرند. آنها می خواستند تئوری ای که حرکت آینه ای ذرات را مطرح می کرد، رد کنند. وو با آزمایش واپاشی ذرات کبالت 60 نشان داد که حرکت آینه ای ذراتی که به سمت راست و چپ حرکت می کنند، صحت ندارد. او با این کار تئوری ای را نقض کرد که برای 30 سال پذیرفته شده بود.

این کشف انقلابی ارزش دریافت جایزه نوبل را داشت؛ البته برای لی و یانگ و باز هم تلاش های یک محقق زن دیگر نادیده گرفته شد. نینا آبیرام که تاریخ دان علم است، می گوید:

مردم دیدند که اهدای جوایز نوبل عادلانه نیست و البته گاهی هم می تواند نژادپرستی چاشنی آن شود.

وو در سال 1997/1376 بر اثر سکته قلبی در نیویورک درگذشت.

لیز میتنر

زن دانشمند
میتنر که متولد 1878/1257 در وین، اتریش بود، به عنوان یک فیزیکدان هسته ای موفق شد شکافت هسته ای را کشف و تشریح کند. نتیجه تلاش او مقدمه تولید بمب اتم را فراهم کرد؛ اما داستان زندگی او کلاف درهم پیچیده ای از تبعیض جنسیتی، سیاست و نژادپرستی بود.

میتنر پس از دریافت مدرک دکترای خود از دانشگاه وین به برلین آمد و همکاری با اوتو هان را شروع کرد. این دو رابطه کاری خود را برای بیش از 30 سال حفظ کردند. پس از آنکه آلمان نازی در سال 1938/1317 اتریش را به خود الحاق کرد، میتنر که یهودی بود به استکهلم در سوئد رفت و طی مکاتبات و جلسات مخفیانه با هان کار روی فرضیه شکافت هسته ای را ادامه داد.

آزمایش های هان نشان می دادند باید شکافت هسته ای حقیقت داشته باشد؛ اما او از تشریح آن عاجز بود. در نهایت این میتنر و خواهرزاده اش بودند که توانستند فرضیه را آماده کنند.

هان نتایج پژوهش خود را بدون اینکه نامی از میتنر ببرد، منتشر کرد؛ البته عده ای معتقدند که میتنر می دانست و درک می کرد که این پنهان کاری علمی به دلیل وجود نازی ها در آلمان بوده است.

لوین سایم که زندگی نامه میتنر را نوشته، می گوید:

نبودن نام او در این مقالات باعث شد سهمی در تئوری شکافت هسته ای نداشته باشد.

نکته دیگر جنسیت میتنر بود. او همان سال ها در نامه به دوستی نوشت: زن بودن در سوئد، گناه بزرگی است. یکی از اعضای کمیته نوبل کاملا عامدانه تلاش کرد او را کنار بگذارد و در نهایت جایزه نوبل شیمی سال 1944/1323 برای شکافت هسته ای به تنهایی به هان رسید.

سایم می گوید:

همکاران میتنر مانند نیلز بوهلر به خوبی می دانستند که او نقش مؤثری در کشف شکاف هسته ای داشته؛ اما نبودن نام او در مقاله اولیه و عدم دریافت جایزه نوبل، باعث شد او کاملا نادیده گرفته شود

میتنر در سال 1968/1349 در کمبریج، انگلستان درگذشت.

روزالیند فرانکلین

زن دانشمند

او که متولد سال 1920/ 1299در لندن بود با به کارگیری پرتو ایکس برای تصویربرداری از دی.ان.ای توانست زیست شناسی را متحول کند. سایم می گوید:

داستان فرانکلین یکی از شناخته شده ترین و شرم بارترین نمونه های نادیده گرفتن یک پژوهشگر پیشرو به دلیل زن بودن است

فرانکلین دکترای خود را از دانشگاه کمبریج دریافت کرد و پس از آن سه سال را در مؤسسه ای در پاریس به یادگیری تکنیک های شکست پرتو ایکس پرداخت که به او اجازه می داد ساختار بلورها را به کمک این پرتو بررسی کند.

او در سال 1951/1330 به انگلستان برگشت و در آزمایشگاه جان راندال وابسته به کالج کینگ در لندن به عنوان دستیار تحقیقاتی مشغول به کار شد. او به زودی با موریس ویلکینز برخورد کرد که داشت گروه خودش را برای کشف ساختار دی.ان.ای رهبری می کرد.

فرانکلین و ویلکینز در دو پروژه جداگانه روی دی.ان.ای کار می کردند. همزمان با آنها جیمز واتسون و فرانسیس کریک نیز در تلاش بودند ساختار این ماده ژنتیکی را شناسایی کنند. آنها با ویلکینز تماس گرفتند و او تصویری را که فرانکلین از دی.ان.ای تهیه کرده بود، بدون اینکه به او اطلاع بدهد به واتسون و کریک نشان داد.

این عکس که به عکس 51 معروف است به واتسون، کریک و ویلکینز کمک کرد ساختار دی.ان.ای را شناسایی کرده و نتیجه را در مجموعه مقالاتی در نشریه نیچر منتشر کنند. فرانکلین هم با انتشار مقاله ای مشابه به تشریح جزئیات بیشتری در مورد دی.ان.ای پرداخت.

تصویری که فرانکلین تهیه کرده بود، کلید اصلی حل معما بود؛ اما جایزه نوبل پزشکی و فیزیولوژی سال 1962/1341 را برای ویلکینز، واتسون و کریک به ارمغان آورد. فرانکلین چهار سال پیش از دریافت این جایزه توسط این گروه در اثر ابتلا به سرطان تخمدان درگذشته بود.

نتی استیونس

زن دانشمند
استیونس که در سال 1861/1240 در ورمونت به دنیا آمد، اولین محققی بود که نشان داد جنسیت بیشتر از اینکه تابع شرایط محیطی یا عوامل دیگر باشد، تابع کروموزم ها است. او پس از دریافت دکترای خود به تحقیق در مورد شیوه های تعیین جنسیت پرداخت.

او با تحقیق روی لارو میل ورم نشان داد در جنس نر هر دو کروموزوم X و Y وجود دارند؛ اما در جنس ماده فقط می شود کروموزوم های جنسی X را مشاهده کرد.

ادموند ویلسون کمی دیرتر از استیونس این تحقیقات را شروع کرد؛ اما چون استیونس مانند بسیاری از محققان زن دیگر قربانی اثر ماتیلدا شد، در نهایت همه اعتبار این موفقیت به ویلسون و توماس هانت مورگن، متخصص ژنتیک برجسته آن زمان رسید.

مورگن اغلب به عنوان پژوهشگری شناخته می شود که شیوه تعیین جنسیت را کشف کرد؛ اما حقیقت این است که او از نتایج کار استیونس که طی مکاتبات خود با او به دست می آورد، برای نوشتن کتابش استفاده کرد، بی آنکه نامی از استیونس ببرد.

هوپر می گوید:

مورگن نه تنها دین خود به تلاش های استیونس و دانش او را ادا نکرد؛ بلکه پس از مرگ استیونس در اثر ابتلا به سرطان سینه در سال 1912/1291 در مقاله ای که در نشریه ساینس نوشت او را فاقد نگاه علمی گسترده به علوم دانست.

 





رالستون یك مهندس مكانیك آمریكایی است، او كه عاشق كوهنوری است، كارش را به عشق كوهنوری رها كرده بود و قصد داشت به قلل مرتفع صعود كند. در یكی از همین كوهنوردی‌ها در سال ۲۰۰۲، تخته‌سنگی روی دست راست او افتاد. ۵ روز تمام او تلاش كرد كه تخته‌سنگ را جابجا كند، اما موفق نشد. گرسنگی و تشنگی توان را از او گرفت و سرانجام او تصمیم گرفت با چاقویی، دستش را قطع كند.
او چاقوی كندی در اختیار داشت و با زجر بسیار بافت نرم دستش را برید، كار قطع كردن تاندون‌ها دشوارتر بود و او مجبور شد با آنها را پاره كند. اما قطع كردن دست، هم پایان كار نبود، او با وسیله نقلیه‌اش ۸ مایل فاصله داشت و مجبور بود با خونریزی و درد ۸ مایل را هم راه برود. سرانجام او به كوهنوردان دیگری برخورد كه نجاتش دادند.
اما این واقعه تلخ، باعث نشد او دست از كوهنوردی بردارد، او با استفاده از یك دست مصنوعی همچنان كوهنوردی می‌كند و از آن لذت می‌برد.
او كتابی هم در مورد این حادثه و بازگشتش به كوهنرودی با عنوان Between a Rock and a Hard Place نوشته است. او قصد دارد سال ۲۰۱۰ به كوه اورست صعود كند. هدف او از این صعود، آگاهی دادن به مردمان زمین در مورد خطرات تغییر آب و هوا است
از این حادثه فیلمی در سال 2011 به نام 127 ساعت ساخته شد

 

 

نوع جراحی : برداشتن آپاندیس

 

 

سال ۱۹۶۴، دكتر روگوزوف، در ۲۷ سالگی مقیم ایستگاهی در قطب جنوب بود. در این زمان او تشحیص داد كه مبتلا به آپاندیسیت حاد شده است. شرایط او داشت بدتر می‌شد و به خاطر شرایط آب و هوایی، هواپیمایی نمی‌توانست فرود بیاید. به همین خاطر او تصمیم گرفت، خودش را عمل كند.
او با بیهوشی موضعی عمل را شروع كرد، در حین عمل، هواشناس ایستگاه، ریتراكتور ( وسیله‌ای كه دو سوی برش جراحی را می‌گیرد و برش را باز نگه می دارد ) را برایش نگه داشت، راننده ایستگاه آینه‌ را برای او نگه داشته بود، دانشمندی هم وسایل عمل را به او می‌داد.
دكتر روگوزوف در حالت خم‌شده به جلو، عمل را انجام داد و گرچه یك بار طی عمل از حال رفت، توانست عمل را كمتر از دو ساعت انجام دهد. بعد از دو هفته او كاملا بهبود پیدا كرد و به سر كارش در ایستگاه برگشت.


دكتر جری نیلسون

نوع جراحی : بیوپسی ( تكه‌برداری )

دكتر «جری لین نیلیسون»، یك پزشك آمریكایی باتجربه است. در سال ۱۹۹۸ او به عنوان پزشك یك ایستگاه در قطب جنوب، موسوم به ایستگاه آموندسن- اسكات، استخدام شد. در طی فصل زمستان، او تنها پزشك مقیم در این ایستگاه بود. در مارس سال ۱۹۹۹، او متوجه شد كه توده‌ای در پستان راستش دارد به همین خاطر از طریق ایمیل و ویدئوكنفرانس مشاوره‌ای با پزشكان آمریكایی انجام داد و از توده، بیوپسی ( تكه‌برداری ) انجام داد.
نتیجه بیوپسی، دقیق نبود، چون موادی كه برای بیوپسی لازم هستند و در ایستگاه نگهداری می‌شدند، تاریخ‌گذشته بودند و دقت تشخیصی را پایین می‌آوردند. از آنجا كه در زمستان دسترسی به ایستگاه به هیچ عنوان وجود ندارد و هواپیماها هم جای مناسبی برای فرود ندارند، تصمیم گرفته شد كه با یك هواپیمای نظامی و از طریق چتر نجات، اسباب و مواد لازم برای این پزشك فرستاده شود. خانم نیلسون یك بیوپسی دیگر انجام داد و وقتی تصویر لام‌ها برای پزشكان فرستاده شد، مشخص شد كه سلول‌های توده، سرطانی هستند. نیلسون مجبور شد كه با كمك ساكنان ایستگاه، در همان ایستگاه شیمی‌درمانی را شروع كند تا اینكه در ماه اكتبر هواپیمایی برای بازگرداندن وی فرستاده شد.
بعد از رسیدن به آمریكا، چندین جراحی روی خانم نیسلون انجام شد و عمل ماستكتومی ( قطع پستان ) روی وی انجام شد.
جالب اینجاست كه بعد از بهبود، خانم نیسلون كتابی در مورد تجربه‌اش با عنوان Ice Bound نوشت. بعدها با استفاده از مطالب این كتاب، یك فیلم تلویزیونی با بازی «سوزان ساراندون» ساخته شد.




معرفی وسایل کیت تشریح

کیت تشریح (ست تشریح(

 

 
اسکالپل

 

×Ads By softonicتیغ جراحی (به انگلیسی: Scalpel)‏، (به فرانسوی: Bistouri)‏ نوعی تیغ یا چاقو است که بسیار برنده بوده و برای جراحی، کالبدشکافی وبعضی مواقع در صنایع دستی کاربرد دارد. اسکالپل‌ها ممکن است یک بار مصرف یا با کاربرد همیشگی باشند. تیغه برخی از آن‌ها را می‌توان تعویض کرد ولی برخی دیگر قابلیت تعویض ندارند ولی می‌توان آنها را تیز کرد. تیغه و دسته بیستوری (اسکالپل‌ها) به اشکال مختلف وجود دارند. اکثرا از جنس استیل کربن و برنجی می‌باشند. تیغه‌ها و دسته‌ها، سایزهای گوناگونی دارند لذا بسته به عمق ناحیه عمل، جراح چاقوی مناسب را درخواست می‌کند. برای نمونه دسته بیستوری شماره ۳، رایج ترین الگو در ست جراحی می‌باشد. تیغ شماره ۱۱ عمدتا جهت ایجاد شکاف کوچک بکار می‌رود و در عمل حجامت کاربرد دارد.

 

جا انداختن و در آوردن تیغ حتما بایستی به کمک کلمپ صورت گیرد. انتهای پروگزیمال تیغ، مایل بوده و گردن دسته اسکالپل نیز یک شیار یا لبه مایل دارد و بایستی جهت تیغ موقع جا انداختن طوری باشد که آن دو با هم موازی و منطبق شوند. قسمت بالا و کند تیغه، بوسیله پنس گرفته می‌شود و سپس داخل شیار بیستوری قرار می‌گیرد. برای در اوردن تیغ، انتهای پروگزیمال آن را با کلمپ گرفته و ضمن اینکه رو به پائین گرفته شده (تا به شخصی که احتمالا روبروی شما ایستاده آسیبی نرسد) به جلو رانده تا تیغ خارج گردد
.

 

دسته بندی تیغ‌ها و دسته‌ها:

تیغ‌های بیستوری شماره ۶،۹،۱۰،۱۱،۱۲،۱۴ و۱۵ با دسته بیستوری شماره ۳ و ۹ منطبق می‌باشند.
 
تیغ‌های بیستوری شماره ۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳ و ۲۴ با دسته بیستوری شماره ۴ و ۶ منطبق می‌باشند.

 قیچی جراحی

 

در شکل و اندازه‌های مختلف و با اهداف متفاوت مانند بریدن بافت یا مواد جراحی (نخ بخیه و...) طراحی شده‌اند. دارای دو نوع ساده و فنری می‌باشند که نوع فنری آن برای اعمال ظریف جراحی، مانند پلاستیک و چشم طراحی شده‌اند.

 قیچی نوک گرد

 

برای برش دادن جاهایی که زیاد حساس نیست و نباید تا انتها برش داده شود از این نوع قیچی استفاده می شود.

 قیچی نوک تیز

 

در جاهایی که باید تا انتها به صورت حساسی برش داده شود استفاده می شود.

 

 پنست دندانه دار

 

×Ads By softonic مشخصات : دو بازوی پنس در قسمت انتهایی به یکدیگر متصل شده اند و به شکلی طراحی شده اند که با خاصیت فنری همیشه باز هستند. مگر با فشار انگشتان که نوک دو بازو را به یکدیگر نزدیک کنند. نوک پنس به صورت دندان موشی است ، و معمولا دندانه ها به صورت 2 به 1 هستند به صورتی که یک دندانه نوک پنس به داخل دو دندانه طرف مقابل فرو می رود. ناحیه ای از پنس که انگشتان بر روی آن قرار می گیرند ممکن است به صورت عاج دار و یا ساده باشد . طول این پنس از 12 الی 30 سانتی متر متغیر است. ترکیب دندانه های نوک پنس نیز متنوع بوده و به صورت 2 به 1 ، 3 به 2 ، 4 به 3 و 5 به 4 ساخته شده است. هر چه تعداد دندانه ها بیشتر باشد آسیب به بافت های نرم کمتر و قدرت نگهداری آن بیشتر می شود . برخی از انواع این پنس با نوک بسیار باریک و ظریف ساخته شده است.

 پنس نوک گرد


 پنس نوک تیز

 

برای نشان دادن جاهای نازک مانند یک پوسته نازک یا نشان دادن رگ از این پنیس استفاده می شود.

نقش گروه خونی در شخصیت انسان

 در پی اعلام نظر دانشمندان زیست شناس كه خصلت ، منش، رفتار، توان، كارائی، خلاقیت و خلق و خوی هر فرد بستگی به گروه خون وی دارد. در كشورهای صنعتی غرب به ویژه ژاپن هنگام استخدام و انتصاب توجه به گروه خون فرد در اولویت است. توجه به گروه خون در مورد ازدواج هم اینك بیش از هر زمان دیگر شده است و برای جلو گیری از طلاق و ناسازگاری، دختر و پسر نه تنها لازم است از بیماری های ارثی دو خانواده آگاه شوند و دختر ، رفتار خانواده مادر پسر را با همسرانشان مورد مطالعه قرار دهد بلكه از گروه خونی یكدیگر با خبر شوند. توشینا كانومی (toshinakanomi ) پژوهشگر ژاپنی در رساله ای كه شش میلیون نسخه آن توسط افراد و شركتها خریداری شده…و همزمان ، توسط الكساندر بشر (Besher ) به انگلیسی ترجمه گردیده و به صورت یك دستورالعمل و راهنما در آمده است خصلتهای گروههای خونی را به این شرح مشخص ساخته است .

  • گروه خونی: A 

افرادی آرام ، منظم ، مطیع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند ، اما انعطاف ناپذیر، تودار، خود خواه و مشكل پسندند . این افراد در كارهای حسابداری و هر گونه امور اقتصادی، مالی، كامپیوتر و مهندسی شایستگی بیشتری دارند .

 

  • گروه خونی B :

 افرادی انعطاف پذیر، مستقل، عاطفی، صریح اللهجه، حساس و در عین حال با پشتكار هستند، ولی ناشكیبا ، غیر قابل پیش بینی و در كارها یی كه مورد علاقه اشان نیست تنبل هستند و دهانشان چفت و بست ندارد و نمی شود اسرار و كارهای محرمانه را با آنها در میان گذارد . این افراد شایسته روزنامه نگاری ، نویسندگی ، هنر و كارهای فكری هستند .

 

  • گروه خونی :AB

افرادی منطقی ، حسابگر ، امین و روراست ، سازمان دهنده ، مطیع و در عین حال نیرومند هستند. این افراد به آسانی كسی را نمی بخشند ، گاهی خشمگین می شوند ، اغماض را دوست ندارند ، محافظه كار هستند و نمی شود آنها را به آسانی شناخت و دستشان را خواند . اینان برای مدیریت ، قضاوت ، نمایندگی ، كارگری و كار فرمایی ( هر دو ) مناسبترند.

 

  • گروه خونی O  :

افرادی سالمتر ، دارای هدف مشخص آ ینده نگر و اندیشمند هستند ولی در عین حال بیش از دیگران حسود و مقام طلب هستند و پرحرفی می كنند . افراد این گروه سیاستمداران ، وزیران و همچنین ورزشكاران خوبی می توانند بشوند .


(گروه خون یك فرد نشان دهنده نوع آنتی ژن یا نوعی ماده است كه درسطح گلبول قرمز آن فرد وجود دارد . افراد دارای آنتی ژن A از گروه خونی A ومردمان دارای آنتی ژن B از گروه خونی B وافراد دارای هر دو نوع آنتی ژن از گروه خونی AB هستند و كسانی كه دارای آنتی ژن A و B نیستند از گروه خونی O هستند.

 منبع : سایت آفتاب



بیماری لیسنسفالی

دیگر آنقدر تصایر مغز انسان در برنامه‌های تلویزیونی، مستندها و حتی فیلم‌ها و سریال‌ها نشان داده شده است، که حتی کسانی که حرفه‌شان به نحوی به پزشکی هم مرتبط نیست، تصویر کمابیش درست از شکل ظاهری مغز انسان دارند، بیش از هر چیز مغز انسان با چین و شکنج‌هایش مشخص می‌شود، باور کلی این است که قشر خاکستری مغز انسان، با همین چین و شکنج‌هاست که مساحت بیشتری نسبت به سایر پستانداران پیدا کرده و توانایی‌های عقلانی متمایزکننده‌اش را پیدا کرده است.

09-16-2013 09-32-49 AM

اما جالب است بدانید که بیماری‌ای به نام agyria هم وجود دارد که در آن شخص فاقد هرگونه چین و شکنجی در مغزش می‌شود، به این بیماری لیسنسفالی هم گفته می‌شود.

این بیماری خیلی نادر است، به تازگی عکاسی به نام آدم وورهس از دانشگاه تگزاس بازدید کرده است و در آنجا سری به جایی زده است که ۱۰۰ نمونه مغز انسان نگهداری می‌شود، یکی از نمونه‌های متعلق به شخصی است که در سال ۱۹۷۰ درگذشته و مغزش نگهداری می‌شود، این شخص agyria داشت، اما متأسفانه میکروفیلمی که اطلاعاتی در مورد وضعیت بالینی او می‌داد، گم شده است.

09-16-2013 09-29-26 AM

اما به طور کلی می‌دانیم که اشخاصی که agyria قبل از ده سالگی می‌میرند، مبتلا به اسپاسم‌های عضلانی هستند و دچار تشنج می‌شوند.





ساختار کلیه ها

ساختمان کلیه

هر کلیه از چند بخش درست شده است که عبارتند از:

1-بخش قشری

2-بخش مرکزی (مدولا)

3-فضای سینوس کلیه

قشر کلیه به صورت نواری است که کاملاً قسمت مرکزی را احاطه کرده است. ضمیمه هایی از قشر کلیه به قسمت مرکزی کلیه برآمده می شود که ستون های کلیوی نام دارند.

قسمت مرکزی (مدولا) ی کلیه از حدود ده جسم مخروطی به نام هرم های کلیه تشکیل شده است.

هرم های کلیوی به صورتی قرار می گیرند که نوکشان به سمت مرکز کلیه و قاعده آن به طرف قشر کلیه است. به نوک هرم ها پاپیلای کلیوی می گوییم. پاپیلای کلیوی توسط کالیس های فرعی احاطه می شوند (کالیس های فرعی ادرار را دریافت می کنند و قسمت ابتدایی مجرای اند که در نهایت میزنای ها (حالب ها) را می سازند.

چند کالیس فرعی (سه تا هفت تا) به هم متصل شده و یک کالیس اصلی را تشکیل می دهند و دو یا سه کالیس اصلی به هم متصل شده لگنچه کلیه را می سازند که انتهای فوقانی قیفی شکل میزنای است.

کارکرد کلیه

میزنای

میزنای ها (حالب ها) مجرای عضلانی ضخیمی اند که ادرار را از کلیه به مثانه منتقل می کنند. در بدن دو میزنای وجود دارد. میزنای حدود 25 سانتی متر طول دارد که قسمتی از آن در شکم و قسمتی در لگن قرار دارد. قطر میزنای سه میلی متر است. میزنای در مثانه ها مانند یک دریچه عمل می کند. به طوری که مانع برگشت ادرار از مثانه به میزنای می شود. سوراخ های میزنای در مثانه پر پنج سانتی متر و در مثانه خالی 2.5 سانتی متر از هم فاصله دارند.

میزنای از روی ابتدای سرخرگ ایلیاک یا انتهای سرخرگ ایلیاک مشترک عبور می کند.

میزنای ها در سه نقطه از مسیرشان تنگ می شوند:

1-محل تلاقی میزنای و لگنچه

2-جایی که میزنای از روی شریان ایلیاک مشترک می گذرد، تنگ می شود (این نکته به نکته قبلی ارتباط دارد).

3-جایی که میزنای به دیواره مثانه وارد می شود (در حقیقت مسیر میزنای از کلیه به مثانه است تا ادرار را در آن تخلیه کند).

تنگی های طبیعی میزنای مکان های مناسبی برای تجمع سنگ های میزنای هستند. برای کلیه پنج بخش قایل شده اند: رأسی- بالایی- میانی- پایینی و عقبی.

پوشش های کلیه:

1-کپسول لیفی- غشای نازکی است که نمای خارجی کلیه ها را می پوشاند به درون سینوس کلیوی نیز نفوذ کرده و آن را فرش می کند (سینوس به معنی حفره یا فضا و سینوس کلیوی فضایی است در کلیه که سرخرگ و سیاهرگ کلیوی و لگنچه به آن باز می شوند.

کپسول کلیوی در حالت طبیعی به راحتی از کلیه جدا می شود ولی در برخی بیماری ها به سختی به کلیه چسبیده و از آن جدا نمی شود.

2-درست خارج از کپسول کلیوی چربی دور کلیوی وجود دارد که به طور کامل کلیه را احاطه می کند. این چربی در کناره های کلیه ضخیم تر است و فضای خالی سینوس کلیوی را هم اشغال می کند.

3-تا حالا گفتیم که کلیه را کپسول و چربی دور کلیوی احاطه کرده اند. سومین چیزی که کلیه را احاطه کرده و روی چربی کلیوی قرار گرفته یک غشا به نام فاسیای کلیوی است (فاسیا در آناتومی زیاد به کار می رود. به طور ساده به ورقه یا نواری گفته می شود که عضلات و اعضای مختلف را احاطه می کند و یا به ورقه یا نواری که به عنوان مثال در عمق پوست قرار دارد فاسیا می گویند). غده های فوق کلیه که بالای کلیه ها قرار دارند هم توسط فاسیای کلیوی پوشیده شده اند و توسط یک تیغه نازک از کلیه ها جدا شده اند (فاسیای کلیوی در هر عمل جراجی روی کلیه باید بریده شود).

4-آخرین پوشش کلیه چربی کنار کلیوی است (دقت کنید که چربی قبلی، چربی دور کلیوی بود که به طور کامل کلیه را احاطه می کرد. اما این مورد آخر، چربی کنار کلیوی است که بیشتر درعقب و پایین کلیه ها دیده می شود و ناودان مجاور مهره ها را پر می کند و بالشتکی برای کلیه هاست.



شگفتیهای مغز انسان

مغز انسان و شناخت پیچیدگی‌های خاص آن همواره برای بشر جذاب بوده است. همواره انسان یک نمونه

شگفت‌انگیز برای شناخت به شمار می‌رود و موارد بی‌شماری در مورد انسان ناگفته باقی مانده است.تکناز : در

این مقاله به ده واقعیت جذاب درباره‌ی مغز انسان خواهیم پرداخت، تا شاید دید بهتری نسبت به مهمترین عضو

بدن خود داشته باشید.

واقعیت اول : بیشتر وزن مغز را آب تشکیل می‌دهد و بخش جامد عمدتا از جنس چربی است

بیشتر مردم تصور می‌کنند که مغز به طور کامل جامد است، اما این افراد اشتباه می‌کنند. 75 درصد مغز را آب

تشکیل می‌دهد. بخش جامد مغز نیز از جنس چربی است و تقریبا 10 تا 12 درصد مغز را تشکیل می‌دهد. بقیه

مغز از جنس پروتئین، هیدروکربن و نمک است.

واقعیت دوم: 160,000 کیلومتر رگ‌خونی در مغز وجود دارد

این به این معنی است که اگر تمام رگ‌های خونی مغز را در امتداد یکدیگر قرار دهیم شما می‌توانید آن را 4 بار

دور کره زمین بپیچانید یا اینکه کره ماه را با رگ‌های مغز دو نفر به زمین متصل کنید.
 
واقعیت سوم: مغز شما بین 10 تا 23 وات برق تولید می‌کند

این قدرت برای روشنایی دو لامپ کم مصرف کافیست. بخش عمده‌ای از این قدرت تولید شده به منظور ارتباط

عصبی مغز با دیگر اعضا استفاده می‌شود.

واقعیت چهارم: استفاده از غذای سالم هوش را افزایش می‌دهد

طبق تحقیقاتی که در یک موسسه در نیویورک انجام شده، اگر شما در وعده ناهار غذایی بخورید که هیچگونه

مواد نگهدارنده و یا طعم‌دهنده مصنوعی نداشته باشد، 14 درصد در تست IQ امتیاز بهتری کسب خواهید کرد.

این کشف بسیار چشمگیر است و نشان می‌دهد که عملکرد مغز به شدت به نوع تغذیه وابسته است.

واقعیت پنجم: هر فکری که می‌کنید یک اتصال عصبی جدید در مغزتان ایجاد می‌کند

مغز از آن چیزی که تصور می‌کنید انعطاف‌پذیر‌تر است و به مرور زمان تغییر می‌کند. اگر در همین لحظه به موضوع

جدیدی فکر کردید، مطمئن باشید در مغز شما به همان میزان اتصال عصبی جدید ایجاد شده است.

واقعیت ششم: یک فرد معمولی روزانه 70 هزار فکر انجام می‌دهد

شما همیشه در حال فکر کردن هستید. با تغییر این تفکرات، شما می‌توانید به طور کل سیم‌کشی عصبی

مغزتان را تغییر دهید.

واقعیت هفتم: خندیدن فرایند پیچیده‌ای است و از 5 بخش مغز استفاده می‌کند

خندیدن موضوع خنده‌داری نیست، این فرایند بخش‌های زیادی از مغز را درگیر می‌کند. خندیدن برای فعالسازی

مغز‌ بسیار موثر است و مواد شیمیای تقویت‌کننده‌ای در بدن شما در هنگام خندیدن رها می‌شود.

تحقیقات نشان می‌دهد که خندیدن برای چند دقیقه در هر روز موجب بهبود وضعیت روحی، افزایش احساس

خوشبختی و افزایش عملکرد مغز در خلاقیت می‌شود.

واقعیت هشتم: تردستی موجب تغییرات سریع در مغز می‌گردد

تردستی و یادگیری کارهای پیچیده جدید تاثیر بسیار مثبتی بر روی مغز انسان دارد. تردستی و حرکات پیچیده

موجب رشد بخش خاصی از مغز می‌شود، بنابراین اتصالات عصبی در مغز افزایش چشمگیر می‌شود. همچنین

کارها و مسائل پیچیده می‌تواند موجب رشد چشمگیر مغز گردد.

واقعیت نهم: مغز توانایی احساس درد را در هیچ صورتی ندارد

مغز قادر به حس کردن درد در خود نیست و تنها می‌تواند درد بخش‌های دیگر بدن را دریافت کند. در واقع هیچ

دریافت کننده دردی در مغز وجود ندارد.

واقعیت دهم: ارتفاع مغز انسان 9.3 سانتی متر است

مغز از آن چیزی که مردم تصور می‌کنند کوچکتر است. اندازه مغز 16 در 14 در 9.3 سانتی متر و وزن آن 1.3

کیلوگرم است. در همین 1.3 کیلوگرم 200 میلیون سلول عصبی (نرون) وجود دارد.

 

دانشمندان موفق به کشف یک عامل جدید موثر در پیری شدند که برگشت پذیر است. 

در این بررسی ها دانشمندان موفق به شناسایی سری اتفاقات درون سلولی شدند که منجر به برقراری انواعی از ارتباطات درون سلولی بین هسته و میتوکندری می شود و با فرآیند پیری در پستانداران رابطه مستقیم دارد. با از بین رفتن این ارتباط درون سلولی، فرآیند پیری تسریع می شود. دانشمندان با استفاده از نوعی مولکول طبیعی که توسط بدن انسان ساخته می شود، توانستند این مسیر را که در موش های پیر از بین رفته بود بازسازی کنند. در نمونه برداری های بعدی از بافت های این موش ها، بررسی ها نشان داد که بافت های این موش ها قابل مقایسه با موش های بسیار جوان تر از خودشان بوده و اختلاف چندانی با آن ها نداشت.

 

دیوید سینکلیر استاد ژنتیک دانشکده پزشکی هاروارد می گوید: فرآیند پیری ای که ما کشف کرده ایم مثل یک زن و شوهر است. در جوانی ارتباط قوی و زیادی باهم دارند ولی با گذشت زمان ارتباطات کم شده و نهایتا از بین می رود. و باز هم دقیقا مثل یک زن و شوهر، با تقویت مجدد ارتباطات ، مشکلات از بین می رود.

این مطالعات، کار مشترکی بود بین دانشکده پزشکی هاروارد، مرکز ملی پیری و سالخوردگی و دانشگاه NSW سیدنی . این یافته در 19 دسامبر 2013 در نشریه ی Cell به چاپ رسید.

ازبین رفتن رابطه : پیری

میتوکندری ها به عنوان نیروگاه های سلول شناخته می شوند. این اندامک های درون سلولی با تامین انرژی مورد نیاز سلول ها، نیاز های سلول برای انجام فعالیت های زیست شناختی را فراهم می کنند. این اندامک های خودمختار که درون تمام سلول های ما زندگی می کنند ولی با این وجود ژنوم خاص خودشان را دارند از سال ها پیش تر به عنوان یکی از کلیدی ترین عوامل پیری و سالخوردگی شناخته می شوند. با بیشتر شدن سن و ناکارآمدی میتوکندری ها، مشکلات مربوط به پیری مثل آلزایمر و دیابت و ... به وجود می آیند.

دانشمندان کم کم در مورد این موضوع که پیری و سالخوردگی را می توان برگشتپذیر کرد نا امید شده بودند چرا که بر این باور بودیم که پیری نتیجه ی به وجود آمدن جهش در ژن های میتوکندری ها است و جهش ها نیز برگشت ناپذیر هستند.

دیوید سینکلیر و دوستانش سال ها در مورد عوامل پیری و چگونگی کاهش عملکرد میتوکندری ها مطالعه و بررسی انجام دادند. بیشتر بررسی های ان ها روی دسته ای از ژن ها به نام سیرتوئین ها sirtuins بود. بررسی های قبلی این دانشمند منجر به کشف ژن SIRT1 شده بود. ژنی که با ماده ای به نام رسوراتول resveratol فعال می شود. این ماده در انگور سیاه و برخی از مغز ها یافت می شود.

آنا گومز ، دانشمند پست دکترای آزمایشگاه سنکلیر روی موش هایی مطالعه می کرد که ژن های SIRT1 ان ها حذف شده بود. در بررسی سلول های این موش ها دانشمندان متوجه شدند برخلاف پیش بینی آن ها، پروتئین هایی که در این سلول ها وجود داشت طبیعی بودند و تغییری در روند پیری آن ها مشاهده نمی شد فقط تعداد پروتئین هایی که در میتوکندری ساخته شده و به هسته انتقال داده می شدند کاهش پیدا کرده بود. 

دانشمندان در بررسی های بیشتر خودشان برای یافتن دلیل این اتفاق متوجه مسیر ارتباطی بین ژنوم میتوکندری و ژنوم هسته سلول شدند که در این مسیر، تعدادی از مولکول ها به خصوص مولکول NAD منجر به برقراری ارتباطی قوی بین هسته و میتوکندری می شوند. تا زمانی که مسیر ارتباطی بین هسته سلول و میتوکندری در جریان باشد سلول سالم خواهد بود. نقش ژن SIRT1 در این مسیر نیز یک نقش محافظتی است به این گونه که محصولات این ژن کنترل می کنند که مولکولی به نام HIF-1 باعث توقف این مسیر نشده و جلوی آن را نگیرد.

به دلایلی نا مشخص، با افزایش سن، سطح ماده NAD در سلول های ما کاهش می یابد. با کاهش این ماده SIRT1 توانایی خود برای کنترل این مسیر ارتباطی را از دست می دهد. در نتیجه سطح HIF-1 افزایش یافته و شروع به متوقف کردن مسیر ارتباطی بین هسته و میتوکندری می نماید. با این اتفاق میتوکندری ها رفته رفته توانایی های خودشان را از دست می دهند و با کاهش تولید انرژی در سلول ها، علائم پیری و بیماری ها آشکار می شوند. 

گومز می گوید این مسیر در فرآین دپیری تا کنون توسط هیچ دانشمند و محققی کشف نشده بود.

با وجود اینکه توقف این مسیر ارتباطی باعث به وجود آمدن سریع و بلافاصله ی مشکلاتی در میتوکندری می شود ما میبینیم که برخی از علائم پیری با گذشت مدت زمان بیشتری به وجود می آیند. در بررسی های بیشتر گومز متوجه شد با قرار دادن ماده پیش ساز NAD در اختیار سلول ها، می توان جلوی از بین رفتن این مسیر ارتباطی را گرفته یا مسیر های از بین رفته را باز سازی کرد و از این طریق می توان جلوی به وجود آمدن علائم پیری را گرفت. به شرطی که این کار قبل از اتفاق افتادن فرآیند پیری رخ داده و قبل از تجمع جهش ها در ژن های میتوکندری ها، این مسیر ارتباطی بازسازی شود.

سینکلیر میگوید: این یافته ها یک گام ابتدایی برای بررسی مسیر پیری به شمار می رود و هنوز کار های بسیار زیادی برای انجام دادن باقی است ولی اگر یافته هایمان به همین ترتیب پیش بروند در آینده خواهیم توانست بسیاری از علائم پیری را از بین ببریم.

سینکلیر، گومز و همکارانشان در حال بررسی های بیشتر برای پی بردن به جنبه های دیگری از پیری و همچنین نتایج و اثرات کوتاه مدت و بلند مدت کاربرد مواد پیش ساز NAD در موش ها و سایر جانداران هستند

  منبع:http://www.irschool.net

 

 

 

آتا انسان 15 سانتی متری

10 سال پیش استخوان های یک اسکلت 6 اینچی (15 سانتی متر) با سری بزرگ در شیلی کشف شد.

به گزارش جام کشکول؛ تاکنون این اسکلت به عنوان یک موجود بیگانه از سیاره ی دیگر شناخته می شد ولی در حال حاضر دانشمندان دانشگاه استنفورد در یک فیلم مستند جدید به انسان بودن آن پی بردند.گمانه زنی های زیادی در مورد این موجود وجود داشت. بعضی او را آتاکامای شبیه به انسان با نام مستعار آتا می خواندند و یا حتی گفته می شد این یک جنین سقط شده است. بعضی دیگر او را میمون می دانستند و در آخر هم به عنوان یک بیگانه شناخته شد.س از گذشت 10 سال از کشف این اسکلت، دانشمندان دانشگاه استنفورد با انجام آزمایش DNA بر روی آن، تشخیص دادند او یک انسان جهش یافته است.

نمونه ی مغز استخوان استخراج شده توسط دانشمندان دانشگاه های معتبر آمریکا و بررسی DNA او نشان می دهد این موجود جهشی جالب از یک انسان مذکر بوده که در سن 6 تا 8 سالگی جان خود را از دست داده است.

 

 

 

 

 

 
     
 
بهترینها  
 سوال و پاسخ نامه امتحان پایان ترم  زیست سال اول
زیست -اول.docx
     
 
گزارش تصویری  
     
 
نقشه سایت